بزم انديشه
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی تو استخوان و ریشه ای (مولانا جلال الدین محمد بلخی) 
قالب وبلاگ
لینکستان
قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذينَ لا يَعلَمونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُو الأَلبابِ (سوره زمر، آیه 9) ترجمه: ای پیامبر بگو: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می‌شوند!»

یادگیری بیست و هشت حرف که از آن به «الفبا» تعبیر می شود دروازه ورود به جهان علم مدوّن است، اختراع "خط" در کنار ابتکاراتی نظیر "چرخ" و "پول" صفحه جدیدی از تحول و تغییرِ قرین به پیشرفت را به روی بشر گشوده است. با تقریری مشابه می توان گفت در مراحل بعدی یادگیری "اصطلاحات" هر علمی کلید فهم درست از مسائل آن علم است و بدون یک تصور صحیح از مفاهیم و اصطلاحات متداول در آن علم چه بسا کج فهمی ها و نزاع های لفظی به ظاهر علمی نتیجه شود.

داکتر غنی ضمن درخواست از رقبایش برای مناظره علمی-مدیریتی گفت "عبدالله و محقق در الفبای مدیریت بند می مانند"! عبدالله و محقق از مواجهه با مفاهیم پایه و بسیط علم مدیریت نظیر: استراتیژی، تاکتیک، ژئوپلوتیک، ارگانیک، مکانیزم، هژمونی، پارادایم و... چه قیافه ای به خود می گیرند؟! جالب است که برای احراز کرسی ریاست جمهوری بدین درجه از اهمیت هیچ نهاد علمی برای ارزیابی وجود ندارد ولی برای صنف های دانشگاه یا پوهنتون شدت کنکور به حدی است که برخی در صورت ناکامی خود را حلق آویز می کنند.

[ یکشنبه 1393/02/28 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]

خاطره ای از یک روز درسی در شهر هرات

مکتبم دیر شده بود٫ چشمم جز پیش پاهایم جایی را نمی دید٫ سعی می کردم گام ها را بلندتر بردارم، ناگهان با شنیدن فریادهای جماعتی آن سوتر بی درنگ ایستادم، گوش هایم را تیز کردم تا صداهایشان را بهتر بشنوم، "ای شهید ما راهت ادامه دارد"، "این نهال با خون تو آبیاری شد". لحظاتی را محو تماشای جمعیتی منظم که پلاک کاردهایی را با خود حمل می کردند شدم؛ چهره هایی مطمئن با مشت های گره کرده و قامت هایی استوار. فراموشم شده بود عجله دارم، ناخودآگاه به سمت گروهی که از در و دیوار دکان ها و پیاده روها نگاه ها و لبخندهای تمسخرآمیز بدرقه شان می شد، نزدیک شدم و چند قدمی همراهی شان کردم، تکرار شعارهایشان حلاوت خاصی داشت ولی به ناچار راهم را کج کرده و خودم را با تاخیر به مکتب رساندم. وقتی در صنف را باز کردم چشمم به استاد جغرافیا افتاد که مشغول تشریح سلسله جبال هندوکش بود، قبل از این که درخواست اجازه ورود و نشستن کنم استاد با دیدنم نگرانی را از چهره ام خواند و با صدایی آکنده از احساس همدردی گفت: فلانی چرا دیر آمدی؟ کدام گپی شده بود؟ گفتم استاد تظاهرات بود، رفتم شرکت کردم. با دستش اشاره کرد بنشینم و ماجرا را توضیح بدهم. عرقم را پاک کردم و رشته سخن را دست گرفتم: یکی از وکلای مردم ما در پارلمان که در شهر مزار یکی از وزنه های اجتماعی و اقتصادی به شمار می رفت از سوی دشمنان مان که او را مانع و تهدیدی برای خواست های فرعونی شان می دانستند، ترور شده است. او شخصیتی مردمی و مبارزی آگاه بود... یکی از همصنفی هایم سخنم را قطع کرد و گفت: هزاره ها غوغا سالاراند! استادم از سر تاسف سری تکان داد و نهیب زد: حق با اوست؛ وکیل مردم نشانگر هویت آن ها است، زبان آن ها است، مدافع حقوق آن ها است، خصوصا اگر انسان متعهد و دلسوزی باشد که نمی توان برای او بهایی تعیین کرد، ترور چنین شخصیت هایی بسان فلج کردن ستون فقرات یک جامعه است... همنوایی آن روز استاد تنها دلخوشی ام بود. وقتی به منزل برگشتم چند ساعتی را صرف گوش دادن اخبار تلویزیون و رادیو کردم؛ اخبار ضد و نقیض گزارش می شدند، حاجی محمد محقق از کمر شکسته اش می نالید و در فراق برادر های های اشک می ریخت و مسئولیت این جنایت را متوجه والی بلخ می دانست، قوماندان عطاء محقق را متهم می کرد و از شناسایی و دستگیری عوامل این فاجعه به مردم اطمینان می داد. آن روزها گذشت ولی هنوز که هنوز است خون این شهید از در و دیوار ذهنم پاک نشده است، روزی از دوست مزاری ام خواستم راجع به شهید اشرف رمضان برایم بیشتر بگوید، او با حسرت برایم تعریف کرد: نعمت وجودش را با ضایعه ی نبودش فهمیدیم، او مردی بود که بیش از هر چیز بر ظرفیت و توان مردم اش تاکید می کرد، از ثروتش که با هوش و نبوغش جمع آوری کرده بود در امر شکوفایی فرهنگ و استعدادهای ناشناخته هزینه می کرد، همیشه میان مردم بود، مشکلات مردم را به دقت گوش می داد و در حد توان تلاش در رفع آن ها داشت، تاجری بود ساده زیست و سرمایه داری بود فقیر دوست...

پایان

سخن آخر این که 'گوسفند به دلسوزی چوپان دلخوش کرده است غافل از این که چوپان دوست صمیمی قصاب است و انگار تلخی شربت روزگار در کام ما تمامی ندارد و من در این میان حیرانم که قاتل برادر کجاست؟!

[ چهارشنبه 1393/02/17 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]

انتخابات ریاست جمهوری پیش رو که تا کمتر از یک هفته دیگر برگزار می­شود، بنا به دلایلی به یکی از پرهیاهوترین انتخابات در افغانستان تبدیل شده است. هرچند این نوشته به دنبال یافتن چرایی‌های این مسئله در انتخابات نیست، اما با این حال، کنار رفتن کرزی از قدرت به عنوان قدرت حاکم و جایگزین شدن آن با تیم جدید، تکثر نامزدها و صف بندی‌های جدید سیاسی-انتخاباتی را می‌توان از جمله عوامل هیاهو آفرین در انتخابات 93 دانست. اما در این میان، پرسش اصلی این است که کدام نامزد و تیم در این پیکار سیاسی-انتخاباتی پیروز میدان خواهد بود؟

نگارنده با بررسی‌های خود می­کوشد تا در رابطه با پرسش فوق، به پاسخ درخور و مناسبی دست یابد. همان طور که پیداست اشرف غنی احمد زی، عبدالله عبدالله و زلمی رسول از مطرح‌ترین نامزدهای این انتخابات است و دیگر نامزدها هرچند که هر یک به سهم خود نقش آفرین هستند، ولی از نظر جایگاه و اهمیت در مرتبه دوم قرار می‌گیرند و به جای رقابت در اصل انتخابات بیشتر تلاش می‌کنند تا خود را به یکی از این سه نامزد، نزدیک‌تر کنند و امتیاز مناسب شأن خود را از آن‌ها بستانند.

در این میان، عبدالله عبدالله درست است که یکی از سه نامزد مطرح به حساب می‌آید، اما با بررسی‌های انجام شده در این مقاله که در ادامه خواهد آمد، دیگر نه تنها شانسی برای اول شدن ندارد که در نظر گرفتن جایگاه دوم نیز برای او بسیار دشوار است. نگارنده برای اثبات مدعای خود در این باره به دلایلی دست یافته است که عبارتند از:

1-بحران هویت

همه می‌دانیم که عبدالله فرزند غلام محی‌الدین خان زمریانی از پشتون های قندهار است. علت اینکه در طی این سال‌ها عبدالله بیشتر در جبهه‌ی تاجیک‌ها خدمت کرده است و بیشتر رنگ و بوی تاجیکی داشت سه چیز است: اولاً: مادرش تاجیک است. دوم: عامل فرهنگی که او در فضای اجتماعی و فرهنگی تاجیک‌ها تنفس کرده و رشد یافته است. سوم: گرایش گروهی و همراهی او در حزب مسعود و ربانی. با تشدید یافتن مسایل قومی در کشور که معادلات و مشارکت سیاسی بیشتر بر مبنای قومیت قرار گرفته است، کسی می‌تواند از هر گروه قومی نمایندگی کند و در رأس امور آنان قرار گیرد که از نظر خونی و تباری کاملاً وابسته باشد. در چنین شرایطی، سابقه خدمت و تعلق گروهی-حزبی دیگر رنگی ندارد و به صورت خودکار موجب حذف کسانی که تعلق خونی به یکی از گروه‌های قومی نداشته‌اند، می‌شود. بنا بر این، برای تاجیک‌ها رأی به احمد ضیا مسعود تاجیک خوشایند تر است تا به عبدالله پشتون. افزون بر این گفته می‌شود، اخیراً رگ پشتونی عبدالله نیز بالا زده و در مواردی کارها و تحرکات او سمت و سو و رنگ و لعاب پشتونی داشته است. فاجعه اینجاست که عبدالله از یک طرف از سوی تاجیک‌ها به خاطر پشتون بودنش طرد شده و از جانب دیگر پشتونها نیز او را به خاطر تعلق فرهنگی او به تاجیک‌ها از خود رانده است. وضعیت عبدالله در حال حاضر شبیه طفلی است که هم از مادر مانده است و هم از دایه محروم شده است.

2-ضعف تحصیلات و کارنامه

عبدالله در مقایسه با رقیبانش از نظر تحصیلی و سابقه کاری بسیار در مرتبه ضعیفی قرار گرفته است. عبدالله لیسانس پزشکی دارد اما رقبای او چندین مدرک دکتری از دانشگاه‌های معتبر جهان دارد. با اغماض از تحصیلات عبدالله سابقه کاری او نیز چندان چشمگیر نیست. او مدتی رئیس دفتر احمدشاه مسعود و سخنگوی وزارت دفاع بوده و علاوه بر آن چندی نیز به عنوان سرپرست وزارت خارجه در دولت ربانی حضور داشته است. در دوره های اداره موقت و دولت انتقالی نیز به عنوان وزیر خارجه تعیین شده بود. اما در مقابل، اشرف غنی احمد زی از نظر علمی در دانشگاه‌های آمریکایی بیروت و کلمبیا در نیویورک تحصیل کرده و مدرک دکتری‌اش را در رشته مردم شناسی به دست آورده است و از نظر پیشینه کاری سابقه طولانی کار در بانک جهانی و دانشگاه‌های جان هاپکینز آمریکا و اروز دانمارک، مشاور اخضر ابراهیمی نماینده سازمان ملل در امور افغانستان، مشاور رئیس جمهور کرزی، وزیر مالیه، ریاست دانشگاه کابل، نامزد دبیر کلی سازمان ملل برای جانشینی کوفی عنان و مسئولیت برنامه انتقال مسئولیت امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای امنیتی داخلی را در پرونده کاری خود دارد. ناگفته روشن است که عبدالله حتی در مقایسه با زلمی رسول نیز در مرتبه نازل‌تری قرار می­گیرد.

3- معامله گری با کرزی در انتخابات گذشته

تنها شانس عبدالله در انتخابات گذشته بود که توانست انتخابات را به دور دوم بکشاند. اما عبدالله در آن وقت از این فرصت استفاده نکرد و حاضر شد با آقای کرزی معامله شخصی کند. پس از آنکه به توافق در معامله رسید با شعار عدم شفافیت در انتخابات خود را کنار کشید. درست است که این معامله رسانه ای نشد، اما مردم تاجیک فهمیدند که عبدالله در آن انتخابات معامله کرد و این باعث دلگیری کسانی شد که در آن دوره به عبدالله رأی داده بودند.

4-ضعف معاونان

یکی از عواملی که باعث ضعف و قوت یک کاندید در رقابت انتخاباتی در کشور مثل افغانستان می‌شود، نوع انتخاب معاونان است. از این جهت باید گفت عبدالله به لحاظ شکلی و ساختاری معاونانش را به جا انتخاب کرده است: محمد خان پشتون معاون اول و محمد محقق هزاره معاون دوم؛ اما از نظر کیفی روشن است که هیچ کدام از معاونان او جایگاه مناسب اجتماعی ندارد و در نتیجه نمی‌توانند آرای تعیین کننده ای را به نفع عبدالله سرازیر صندوق‌ها کنند.

الف) محمد خان

لیسانس برق دارد و از اعضای حزب اسلامی است. علاوه بر سابقه انجام چند وظیفه جزئی، در دور اخیر نماینده مردم غزنی در پارلمان نیز بوده است، اما آنچه که در محمد خان نیست، شهرت است. از این رو، پایگاه مردمی ندارد و این خود موجب عقب‌ماندگی کاروان عبدالله در این میدان خواهد شد. محمد خان نه تنها پایگاه مردمی ندارد، بلکه فاقد پشتوانه حزبی نیز می‌باشد؛ زیرا اگر گفته شود او از اعضای حزب اسلامی است، درست، ولی حزب اسلامی خود کاندید مستقل ریاست جمهوری دارد و آن کسی نیست جز قطب‌الدین هلال. بنابراین، معلوم است اگر حزب اسلامی توانی داشته باشد آن را برای پیروزی قطب‌الدین هلال به کار خواهد گرفت نه برای کسب معاونت عبدالله عبدالله. در نتیجه حضور کسانی چون محمد خان در مقام معاونت نامزد ریاست جمهوری هیچ سودی نخواهد داشت، بلکه بر عکس این انتخابات است که سرانجام به شهرت او کمک خواهد کرد!

ب) محمد محقق

محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان که معاونت دوم عبدالله را به عهده دارد، از نظر علمی تا سطوح عالیه‌ی علوم دینی دانش آموخته است، ولی تحصیلات دانشگاهی ندارد. برگ برنده ای که او تا چند سال پیش داشت، پایگاه نیرومند اجتماعی او در میان هزاره‌ها و پیوند محکم سیاسی‌اش با عبدالرشید دوستم رهبر بلامنازع ازبک‌ها بود. محقق هرچند از چهره های مطرح جهادی است و از این رو شهرت فراگیری در میان مردم افغانستان دارد، اما باید دانست که شهرت و محبوبیت اجتماعی دو امری کاملاً جدا از هم است. محقق به دلیل برخی رفتارهای نه چندان سنجیده سیاسی‌اش همانند ائتلاف با سیاف و برون داد برخی اطلاعات محرمانه سیاسی و قرار و مدارهای سیاسی محرمانه ای که میان او و طرف‌های سیاسی‌اش بود، به شدت به شخصیت سیاسی او لطمه وارد کرد. از همه مهم‌تر چنانکه پیش‌تر بدان اشاره شد، گسست رابطه دوستانه سیاسی محقق با یار دیرینش عبدالرشید دوستم است. پیش از این، رابطه‌ی این دو به گونه ای محکم بود که در اذهان عمومی نام محقق تداعی گر نام دوستم و همین طور نام دوستم یادآور نام محقق بود. بر پایه همین رابطه نیکو بود که با میانجیگری محقق در کمیسیون حل اختلافات بر سر ریاست پارلمان، عبدالرئوف ابراهیمی ازبک رئیس پارلمان شد. اما این پیوند ناگسستنی به دلیل ضعف درک سیاسی محقق نتوانست دوام بیاورد و به سرعت در صف بندی‌های انتخاباتی پاره شد. این کار محقق سبب گردید تا هزاره‌ها به هوش سیاسی محقق تردید به خود راه دهند؛ زیرا هم پیمانی سیاسی با ازبک‌ها برای هزاره‌ها از یک معاونت دوم نسیه بسیار با ارزش‌تر است. به همین خاطر پایه های اجتماعی محقق در میان هزاره‌ها به شدت دچار تزلزل گردید و به سود رقیب او آقای محمد کریم خلیلی رقم خورد. در حال حاضر، اغلب فرهیختگان و نخبگان علمی و فکری محقق را به حال خود تنها وانهاده‌اند و دور رقیب او خلیلی حلقه زده‌اند. همه این‌ها نشان از این دارد که جایگاه محقق در میان هزاره‌ها به شدت فرو کاسته است. محقق از خط قرمزهای هزاره‌ها از ائتلاف با سیاف گرفته تا تحمیل عنوان «قهرمان ملی» برای احمدشاه مسعود بر مردم هزاره در پیام خود به مناسبت نوزدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید عبدالعلی مزاری(ره)، عبور کرده است. نگارنده این موضوع را پیش از این، نیز در گزارش برگزاری مراسم نوزدهمین سالگرد بابه مزاری(ره) در منطقه‌ی پاکدشت تهران منعکس کرده بود. محقق تا کنون مسئولیت‌های چون وزارت پلان در حکومت کرزی و وزارت داخله در حکومت تبعیدی آقای ربانی در مزار را نیز به عهده داشته است. محقق همچنین در انتخابات 83 شرکت کرد و در جایگاه سوم قرار گرفت.

5- عدم مقبولیت بین‌المللی

یکی از عواملی که می‌تواند یک نامزد را به سوی موفقیت به پیش ببرد مقبولیت بین‌المللی اوست. این عامل از آن جهت قابل توجه است که مردم روی مقبولیت بین‌المللی افراد بسیار حساس هستند. زیرا در باور مردم کسی که از چنین ویژگی در سطح بین‌المللی برخوردار باشد، به خوبی می‌تواند باعث بهبود و ارتقای روابط سیاسی با کشورهای جهان گردد و هم می‌تواند عامل جذب کمک‌های این کشورها در جهت بازسازی و نوسازی کشور گردد. از این منظر اگر به عبدالله بنگریم در مقایسه با حریفانش تقریباً «هیچ» است. این امر چنانکه گفته شد به خودی خود موجب سلب اعتماد عموم مردم به ایشان می‌شود.

6-تشتت و تفرق تاجیکان

اگر عبدالله بتواند از مشکل پشتون بودن خود عبور کند و در انظار تاجیکان همچون گذشته در ژست یک تاجیک بخرامد با مشکل دیگری رو برو است و آن وجود تفرق و تشتت در میان تاجیکان است. هم اکنون رقابت منطقه ای پنج شیری و غیر پنج شیری به شدت در میان تاجیکان ادامه دارد. پنج شیری‌ها غیر پنجشیریها را موجودات فرودست‌تر از خود می‌پندارند و عمده تلاش بر این است که قدرت همواره در انحصار پنجشیریها باشد. علاوه بر رقابت منطقه ای رقابت افراد و چهره‌ها نیز در میان تاجیکان برجسته است: احمد ضیاء مسعود، قانونی، صلاح‌الدین ربانی، عطا محمد نور، امرالله صالح، اسماعیل خان و ... هر یک با نواختن بر طبل «انا رجل»، گلیم قدرت را به سمت خود می‌کشند. اسماعیل خان در دورانی که در حوزه غرب و جنوب-غرب کشور حاکمیت داشت به مسعود و ربانی حساب پس نمی‌داد. نکته‌ی دیگر اینکه در این اواخر که کرزی توانست یونس قانونی را به حیث معاون اول خود انتخاب کند، بی تردید، در به هم ریختن توازن رقابت انتخاباتی به نفع تیم مورد حمایت کرزی بی تأثیر نخواهد بود.

7-نیرومندی رقبای عبدالله

چنانکه پیش‌تر گفته شد، اشرف غنی یکی از سرسخت‌ترین رقبای عبدالله در مقایسه با وی از نظر علمی، سابقه کاری، شهرت، گزینش احسن در معاونت‌ها و نیز موقعیت و مقبولیت بین‌المللی در سطح بسیار برجسته ای قرار می‌گیرد. عبدالله حتی در مقایسه با زلمی رسول نیز از جهات مختلفی در ضعف قرار دارد.

یک: اشرف غنی و معاونانش

اگر بخواهیم به توان بالای احمد زی و تیمش در رقابت انتخاباتی پی ببریم از بررسی شخصیت و کارنامه و سابقه سیاسی و علمی آن‌ها ناگزیریم.

الف) اشرف غنی احمد زی

درباره شخص اشرف غنی از تکرار مطلب خودداری می‌کنم، اما از واکاوی معاونان او نباید چشم پوشید.

ب) جنرال عبدالرشید دوستم

یکی از مشهورترین چهره های سیاسی-نظامی معاصر افغانستان بدون شک جنرال عبدالرشید دوستم رهبر بلامنازع ازبک‌هاست. چنانکه در برخی منابع مکتوب موجود است یکی از علل شکست حکومت نجیب الله پیوستن جنرال دوستم به صف مجاهدان به خصوص در کنار شهید عبدالعلی مزاری(ره) به شمار می‌آید. دوستم بنیان‌گذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان است که تا کنون مسئولیت رهبری آن را نیز به عهده دارد و در میان مردم ازبک از محبوبیت فوق‌العاده برخوردار است. او علاوه بر تأسیس و رهبری جنبش ملی تا به حال این مسئولیت‌ها را نیز به عهده داشته است: رئیس شورای عالی نظامی، نماینده حامد کرزی در شمال افغانستان، معاون وزارت دفاع و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح افغانستان. دوستم به جز ازبک‌ها در میان هزاره‌ها نیز به دلیل هم پیمانی محکم سیاسی او با رهبر شهید عبدالعلی مزاری(ره) و هزاره‌ها نیز جایگاه خوبی دارد و جامعه هزاره نسبت به او بسیار خوش‌بین است. او در انتخابات سال 83 شرکت کرد و به عنوان یکی از نامزدان مهم مطرح بود. خلاصه آنکه: دوستم هم شهرت به سزایی دارد و هم محبوبیت گسترده اجتماعی و این دو ویژگی او بر وزنه تیم انتخاباتی اشرف غنی می‌افزاید.

ج) سرور دانش

او یکی از فرهیخته‌ترین چهره های سیاسی افغانستان است. انصافاً، در حق او می‌توان گفت: «فرزانگی برازندگی است» یا به تعبیر رهبر شهید استاد مزاری(ره): «دانش، دانش است». سرور دانش لیسانس حقوق و فوق لیسانس فقه و معارف اسلامی دارد، اما توان و بازدهی علمی و فکری او فراتر از مقطع تحصیلی او است به گونه ای که تا کنون علاوه بر مقالات متعدد علمی، بیش از پانزده جلد کتاب تألیف و ترجمه به چاپ رسانده است. از دیگر مسئولیت‌های علمی او تدریس در دانشگاه‌های کشور است. دانش به عنوان یکی از اعضای کمیسیون تدوین قانون اساسی فعلی کشور و همچنین یکی از نویسندگان «قانون اساسی جمهوری اسلامی فدرال افغانستان» که از سوی شهید عبدالعلی مزاری(ره) پیشنهاد شده بود، ایفای وظیفه کرده است. او همچنین مسئولیت‌های زیر را نیز به عهده داشته است: والی دایکندی، وزیر عدلیه، سرپرست وزارت تحصیلات عالی و ریاست بورد مشورتی عدلی و حقوقی ریاست جمهوری افغانستان.

دانش به دلیل پرستیژ علمی و حسن سابقه سیاسی خود، وفاداری به خط و آرمان رهبر شهید عبدالعلی مزاری(ره) در میان توده مردم و همچنین در میان نخبگان و تحصیل کردگان، از شهرت و محبوبیت خوبی برخوردار است. عده ای به غلط، اعتدال، منطقی بودن، دوراندیشی و توجه او را به امور بنیادی تفسیر به محافظه کاری و عدم تعهد او می‌کنند که بایستی به این منتقدان اندک در فضای مجازی گفت: به جای ابزارهای احساسات، کوته اندیشی ها و ظاهربینی‌ها در نقد دانش از عیار عقل و منطق بهره گیرید تا به داوری عادلانه دست یابید. از همه مهم‌تر دانش پشتیبانی حزبی محکمی دارد. چنانکه اشاره شد، بر خلاف گذشته که حاجی محمد محقق از لحاظ پایگاه اجتماعی در میان هزاره‌ها در مرتبه‌ی نخست قرار داشت، در حال حاضر محمد کریم خلیلی از چنین جایگاهی در میان مردم برخوردار است و این ذهنیت در میان هزاره‌ها شکل گرفته است که خلیلی از محقق سیاست‌مدارتر است. با توجه به این نکات، مردم عموماً به طور قطع به کاندیدی که از سوی آقای خلیلی معرفی شده است رأی خواهند داد. با توجه به اینکه رأی هزاره‌ها در هر انتخاباتی تعیین کننده بوده است، این بار نیز تعیین کننده خواهد بود. با وجود اما و اگرهایی درباره آقای خلیلی، باید گفت که مردم به خوبی واقفند که این خلیلی بود که پس از شهادت رهبر شهید بابه مزاری(ره) و شکست تمام عیار غرب کابل، مجدداً توانست هزاره‌ها را در سایه‌ی حزب وحدت با مرکزیت بامیان گردهم آورد و تا جایی بتواند شکوه از دست رفته‌ی غرب کابل را به هزاره‌ها برگرداند.

استاد خلیلی در تازه‌ترین اقدام شایسته‌ی خود توانست از گسست پیوند دوستانه سیاسی هزاره‌ها و ازبک‌ها با جذب دوستم در تیم انتخاباتی مورد نظر خویش، جلوگیری کند. هزاره‌ها و ازبک‌ها به خوبی دریافته‌اند که این دو قوم در افغانستان هم پیمان صادق‌تر از همدیگر ندارند. بنا بر این، هم پیمانی با ازبک‌ها برای هزاره‌ها حیثیت یک استراتژی را دارد نه اینکه به آن به عنوان یک تاکتیک بنگرد. باری، اگر منتقدان می‌گویند هزاره‌ها در مرتبه چهارم تنزل یافته است، باید گفت که چنین نیست. این چینش، تنزل هزاره نیست، چون که هزاره تا به حال معاون دوم بوده است و اکنون نیز چنین است، بلکه ارتقای ازبک‌هاست. مگر در ریاست مجلس چنین نیست که یک ازبک آن را عهده دار است؟ مهم‌تر اینکه، هزاره‌ها در افغانستان نیازمند یک ساختار شکنی و سنت شکنی است که اگر چنین شود آنگاه به ریاست و معاونت اول هزاره‌ها نیز کسی نمی‌تواند خرده بگیرد. مگر چنین نیست؟

دو: زلمی رسول و معاونانش

برای اینکه به نتیجه روشن‌تر دست پیدا کنیم باید شخصیت، شهرت، محبوبیت و سابقه کاری زلمی رسول و معاونانش نیز روشن شود.

الف) زلمی رسول

حتی زلمی رسول در برابر عبدالله از جهات گوناگونی برجستگی بیشتری دارد. او به زبان‌های دری، پشتو، فرانسه، انگلیسی و ایتالیایی صحبت می‌تواند و با زبان عربی هم آشنایی دارد.

آقای رسول در دوازده سال گذشته از افراد نزدیک به حامد کرزی در ارگ بوده و در بیشتر سفرهای مهم، حامد کرزی را همراهی کرده است. پیشینه فعالیت‌های سیاسی و اجرایی او را می‌توان چنین فهرست کرد: اشتراک در اجلاس نخست بن آلمان، وزیر هوانوردی، وزیر خارجه و مسئول هماهنگی فعالیت‌های امنیت و سیاست خارجی. آنچه که او را نسبت به عبدالله پیشتاز می‌سازد، پشتیبانی محکم آقای کرزی و انصراف سه نامزد( قیوم کرزی، محمد نادر نعیم و عبدالرحیم وردک) به نفع او تا به حال است. نکته ای که از همه مهم‌تر است، گزینش معاونان مطرح و نام آشنای آقای زلمی رسول نسبت به عبدالله است. عبدالله تنها یک معاون صاحب شهرت دارد که او محمد محقق است، اما معاونان زلمی هر دو چهره های دارای شهرت و نام آشناست؛ احمد ضیاء مسعود به دلیل نسبت برادری‌اش با احمدشاه مسعود در میان تاجیک‌ها جایگاه خوبی دارد. حتی حبیبه سرابی نیز در قیاس با محمد خان از شهرت بیشتر و پایگاه محکم‌تر مردمی برخوردارتر است.

ب) احمد ضیاء مسعود

احمد ضیا مسعود هرچند از نظر تحصیلات موفق به اخذ لیسانس نشد، اما نسبت برادری او با احمد شاه مسعود سبب شد که او تا به حال مسئولیت‌های زیادی را پشت سر گذارد: نماینده احمد شاه مسعود و حزب جمعیت اسلامی در پاکستان، مشاور برهان‌الدین ربانی، سفیر افغانستان در روسیه، سفیر غیر مقیم در کشورهای ارمنستان، گرجستان و بلاروس، معاون اول حامد کرزی در دور نخست، معاون حزب جمعیت اسلامی و رهبر جبهه ملی افغانستان که یکی از ائتلاف‌های او پوزیسیون دولت بود اما در آستانه انتخابات و صف بندی‌های انتخاباتی، فرو پاشید. چنانکه گفته شد، ضیا مسعود در میان تاجیک‌ها محبوبیت زیادی دارد و می‌تواند آرای زیادی را از میان تاجیک‌ها به نفع خود جلب کند.

ج) حبیبه سرابی

حبیبه سرابی با رکوردشکنی نخستین والی زن در افغانستان توانست خود را مطرح کند و به شهرت برسد. او لیسانس داروسازی دارد. او علاوه بر تدریس در انستیتوی آموزش‌های متوسط پزشکی در کابل تا کنون مسئولیت‌های زیر را تجربه کرده است: وزیر امور زنان و والی بامیان. چنانکه گفته شد او در مقایسه با محمد خان که بسیار گمنام است شهرت به سزایی دارد. مجموعه این عوامل موجب می‌گردد که زلمی رسول در رقابت انتخاباتی بر عبدالله پیشی بگیرد.

خلاصه آنکه، علاوه بر مقایساتی که تا اینجا انجام شد، عبدالله به حدی دچار ضعف مدیریت و سازماندهی سیاسی است که ائتلاف‌ها، کمپاین و تیم انتخاباتی او از آغاز رقابت‌ها تا حالا چند بار پیاپی دچار فروپاشی شده است و هر بار با نام جدیدی رخ نموده است. او اولین بار ائتلاف موسوم به «تغییر و امید» را به وجود آورد(مرحله اول) که با پایان گرفتن دومین انتخابات ریاست جمهوری نه تغییری ایجاد کرد و نه امیدی برجا گذاشت.

پس از این شکست، «تغییر و امید» را به «ائتلاف ملی» تغییر داد تا شاید تغییری حاصل شود(دومین مرحله)! در سومین مرحله ائتلاف خود از تغییر! ناامید شد و «اتحاد انتخاباتی» را تشکیل داد که پیش از رسیدن به توافق دچار فروپاشی گردید و اکنون هم تیمش را به نام «اصلاحات و همگرایی» تبدیل کرده است(مرحله چهارم).

با توجه به آنچه که از آغاز تا پایان گفته آمد، می‌توان نتیجه گرفت که عبدالله و تیم انتخاباتی‌اش از هم اکنون بر سکوی سوم نشسته‌اند و نظاره گر رقابت اشرف غنی احمد زی با زلمی رسول بر سر تصاحب جایگاه نخست هستند. در پنجمین مرحله شاید سزاوارترین عنوانی که بتوان بر تیم عبدالله نهاد «مثلث شکست» باشد که در ضلع نخست آن عبدالله و در ضلع دوم و سوم آن محمد خان و محمد محقق قرار گرفته‌اند که حاصلی جز «هیچ»، چیزی دیگری نخواهد داشت.

علی اکبر شریفی(رهگذر)

[ یکشنبه 1393/02/14 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]
در روز‌های اخیر نوشته‌یی از عبدالحفیظ منصور در وب‌سایت خبرگزاری جمهور زیر عنوان «چرا دکتر عبدالله نامزد مناسب است؟» نشر گردید و در آن تلاش شده که داکتر عبدالله نامزد اصلح معرفی شود. البته با شناختی که از عبدالحفیظ منصور داریم غیر از این انتظاری از او نبود. قدرت داکتر عبدالله بر پایه استدلال‌های نویسندگانی چون آقای منصور استوار است و در مقابل هر آنچه آقای منصور دارد نیز در سایه همین هم‌گامی‌‌ و هم‌راهی‌ها برایش به دست آمده است.

قضاوت یک‌جانبه آقای منصور از همان ابتدای نوشته احساس می‌شود. او با درکی که از اوضاع دارد به خوبی می‌داند که نسل تحصیل‌کرده و جوان این سرزمین با معیار‌های انسانی و ارزش‌های جهان‌شمول امروزی دست به مقایسه خواهد زد. آقای منصور بر این امر واقف است امروز وقتی یک دانشجو کندوکپر سرک‌های پایتخت را می‌بیند مقصر اصلی تانک‌های گروه‌های مسلح را می‌داند که با فریاد‌های الله اکبر بر سرک‌های شهر می‌تاختند و مردم بی‌پناه کابل را گروگان گرفته بودند. به همین دلیل آقای منصور از همان ابتدای نوشته درصدد فرار از انتقاد‌های احتمالی است و در این راه تلاش می‌کند به پیش پا افتاده‌ترین استدلال‌ها متوسل شود: «دکتر عبدالله نه صحابی پیامبر است و نه فرشته آسمان، او بسان همه انسان‌های عصرمان در این کره خاکی زیست می‌کند، با گرد و غبار زندگی آلوده است.»

می‌دانیم که داکتر عبدالله فرشته آسمان نیست. فرض ما انسان بودن همه نامزد‌هاست و به همین دلیل می‌کوشیم مزایا و نواقص‌شان را به مناقشه بگیریم وگرنه اگر فرشته‌یی در میان ما می‌بود انتخاب معلوم بود. از آقای منصور توقع می‌رود نشان دهد داکتر عبدالله انسانی است بهتر از دیگر نامزد‌ها که آن‌ها نیز انسان‌اند و گاهی خطا می‌کنند. سوال اصلی این است که آیا اشتباه‌های داکتر عبدالله کم‌تر از دیگران است یا بیش‌تر؟ و در صورت بروز اشتباهی از طرف وی چه موضعی در قبال اشتباه خود می‌گیرد؟ و البته آقای منصور ادعا می‌کند که داکتر عبدالله «در مواردی به خطا می‌رود و دیری نمی‌پاید، که پشیمان می‌گردد و اظهار ندامت می‌دارد» اما متاسفانه این ادعا صحت ندارد. جنرال دوستم یگانه فردی است از اشتباه‌هایی که در دوران جنگ‌های داخلی صورت گرفته است معذرت خواست. اگر داکتر عبدالله نیز «دیری نمی‌پاید، که پشیمان می‌گردد» باید از ساحت ملت رنج‌دیده افغانستان، قربانیان جنگ و خانواده شهدا معذرت بخواهد و پوزش بطلبد که از قدیم گفته‌اند مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.

یک. عبدالحفیظ منصور استدلال می‌کند که تیم اصلاحات و همگرایی «برنامه‌هایی روی دست دارد که بر اساس آن به معضلات افغانستان به صورت بنیادی رسیدگی می‌شود» و به عنوان نمونه رسیدگی به معضله دیورند را ذکر می‌کند. این در حالی است که تیم اصلاحات و همگرایی گنگ‌ترین موضع را در قبال مساله دیورند دارند. داکتر عبدالله هیچ‌گاه موضع خود را در قبال مساله دیورند به صورت واضح بیان نکرده است به این امید که هر دو گروه مخالفان و موافقان به رسمیت شناختن خط دیورند را با خود داشته باشد. غافل از آن‌که مبهم‌گویی و کلی‌گویی نه تنها بر آرای نامزد‌ها نمی‌افزاید؛ بل باعث کاهش آن نیز می‌شود؛ زیرا کلی‌گویی و مبهم‌گویی یک سیاست‌مدار را دنباله‌رو توده‌ها می‌کند. یک رهبر واقعی باید به مردم جهت بدهد نه این‌که از مردم جهت بگیرد.

دو. آقای منصور تیم داکتر عبدالله را تیم جهاد و مقاومت می‌خواند و باور دارد که جهاد «از افتخارات انکارناپذیر افغانستان» است. درباره جهاد داکتر عبدالله و آقای محقق بحث‌های زیادی مطرح شده است. بسیاری‌ها جنگ‌های افغانستان را به دو دوره تقسیم می‌کنند. دوره اول شامل جنگ علیه روسیه و رژیم کمونیستی دست‌نشانده روسیه است. در این دوره رژیم کمونیستی اقدام به کشتار گسترده مخالفان خود کرد و جنگ مردم افغانستان را می‌توان در دسته‌بندی جهاد دفاعی جای داد. در این دوره اکثر مردم افغانستان چه مستقیم و چه غیرمستقیم نقش داشتند. از این رو هیچ کس حق ندارد جهاد مردم افغانستان را علیه تجاوز بیگانگان در انحصار خود بگیرد. اگر قرار باشد امتیاز جهاد به گروه خاصی داده شود خانواده شهدا و معلولان بازمانده از جهاد بیش‌تر به این امتیاز مستحق‌ترند. واقعیت اما این است جهاد یک آموزه دینی است که امتیاز آن از طرف خداوند داده می‌شود. یک وجیبه دینی را نمی‌توان و نباید با امتیازهای سیاسی معامله کرد. اگر یک وجیبه دینی به هدف امتیازهای سیاسی انجام شود چه بسا که ثواب آخرتی آن نیز داده نشود؛ زیرا چنین اعمال باید به هدف تقرب به خدای متعال و فی سبیل‌الله انجام شود و هدف از انجام آن رسیدن به قدرت نباشد؛ زیرا اهمیت اعمال به نیت فاعل آن بستگی دارد. بحث دیگری که درباره جهاد مطرح است این است یک فرد تا وقتی مجاهد گفته می‌شود که در حال جهاد باشد. این طور نیست که فردی را بعد از سال‌ها بلند منزل‌سازی و شهرک‌سازی روی زمین‌های دولتی به‌خاطر فعالیت سال‌های قبلش مجاهد بدانیم.

دوره دوم جنگ‌های افغانستان را بیش‌تر صاحب‌نظران، جهاد نمی‌دانند؛ زیرا گروه‌های مخالف هم‌دیگر به هدف رسیدن به قدرت وارد جنگ شدند و کردند آنچه نباید می‌کردند. مردم افغانستان نه تنها به عاملان جنگ‌ها و جنایت‌های داخلی رای نخواهند داد؛ بل در صورت فراهم شدن زمینه لازم، عدالت انتقالی را تطبیق خواهند کرد. مردم افغانستان به خوبی می‌دانند که انحصارگران جهاد در صورت پیروزی همان قوماندان‌هایی را روی کار خواهند آورد که مردم خاطره‌های خوشی از آن‌ها ندارند.

سه. دلیل دیگر آقای منصور برای ارجحیت داکتر عبدالله بر دیگران ترکیب تیم اصلاحات و همگرایی از شخصیت‌های مقتدر و با نفوذ است که عمری را در میان مردم سپری کرده‌اند و برای درک نیاز‌های مردم نیازی به ترجمان ندارند. اما آیا مردم از حضور این شخصیت‌های به اصطلاح مقتدر در میان‌شان راضی بودند و هستند؟ از جانب دیگر اقامت نامزدان دیگر در خارج از کشور نیز جنبه‌های مثبت دارد. در فرهنگ غنی افغانستان به مسافرت توصیه شده و شاعری گفته: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. اقامت در کشور‌های پیشرفته به انتقال مفکوره‌های جدید به افغانستان کمک می‌کند. درک نیاز‌های مردم کار سختی نیست. نه تنها تیم اصلاحات و همگرایی؛ بل سایر تیم‌ها نیز قادر به درک نیاز‌های مردم هستند. اما آیا درک نیاز‌های مردم کفایت می‌کند؟ و اگر عمل مهم‌تر است کدام تیم در قسمت رفع نیاز‌های مردم دست به اقدام عملی خواهد زد؟ نگارنده بر این باور است که تنها راه تشخیص این‌که کی به وعده خود عمل خواهد کرد بررسی عمل‌کرد گذشته آن‌هاست. اکثر چهره‌هایی که در تیم‌های انتخاباتی فعلی حضور دارند در پست‎‌های کلیدی دولتی کار کرده‌اند. آیا داکتر عبدالله به حیث وزیر خارجه افغانستان عمل‌کرد بهتری در مقایسه با سایر وزرای خارجه داشته است؟

چهار. دلیل چهارم آقای منصور بیش‌تر از آن‌که کمپاینی باشد برای داکتر عبدالله، توهینی است برای ملت افغانستان. وی دو رگه بودن عبدالله را دلیلی می‌داند برای قابل قبول بودن در نزد دو قوم بزرگ افغانستان. چنین دیدگاهی بر یک پیش‌فرض استوار است و آن این‌که مردم افغانستان کسی را قبول دارند که از نظر تباری از قوم خودشان باشد. در حالی که مردم افغانستان همیشه نشان داده‌اند که با هم برادر و برابرند و خط‌کشی‌های قومی و تباری برای‌شان مطرح نبوده است. در همه موارد یک عده افراد سودجو و فرصت‌طلب بوده‌اند که سعی کرده‌اند اختلاف‌های قومی و تباری را دامن بزنند و از آب گل‌آلود ماهی بگیرند.

پنج. به باور عبدالحفیظ منصور داکتر عبدالله چهره خوش‌نامی در بیرون از افغانستان است. البته وی توضیح نمی‌دهد که بر اساس کدام شاخص‌ها فکر می‌کند داکتر عبدالله در خارج از کشور خوش‌نام است. او فقط به این نکته بسنده می‌کند که داکتر عبدالله «شیک و نکتایی‌دار» است.

شش. آقای منصور بر مبنای گزارش‌هایی که برایش رسیده متوجه شده حساب‌های بانکی داکتر عبدالله در بیرون از کشور تهی است! آنان که از نزدیک شاهد مصرف بی‌رویه در کمپاین انتخاباتی داکتر عبدالله هستند قیاس خواهند کرد که از دیگ خالی چمچه پر نمی‌برآید. وانگهی، چه ضرورت است که داکتر عبدالله در بیرون از کشور حساب‌های بانکی داشته باشد؟ و بعد گزارش‌ها به آقای منصور برسد که همه آن حساب‌ها تهی است! عقل سلیم به این نتیجه می‌رسد کسی که هیچ پولی ندارد هیچ ضرورتی هم ندارد به افتتاح حساب‌های بانکی در خارج از کشور! تنها نکته‌یی که عبدالحفیظ منصور آن را نقصی برای عبدالله می‌داند این است که خانواده او در دهلی زندگی می‌کند و ازدواج دومی بدون آگاهی همسر اولش داشته است. البته جناب‌شان بعد از یک مدت کوتاه اقدام به فسخ نکاح دومش کرد! معاون دوم داکتر عبدالله نیز علاقه زیادی به ازدواج دارد. به نظر می‌رسد که اعضای تیم اصلاحات و همگرایی اهمیتی بیش‌تر از یک کالا به زنان قایل نیستند.

هفت. از نظر سلامت جسمانی داکتر عبدالله از سلامت بهتری نسبت به دیگران بهره‌مند است. زعامت افغانستان به کار و تلاش شبانه‌روزی نیاز دارد، اما عبدالله از سلامت جسمانی‌اش تلاش شبانه‌روزی برای مردم افغانستان خواهد داشت؟ یگانه راه تشخیص آن این است که ببنیم در وزارت خارجه تلاش شبانه‌روزی داشته است یا نه.

هشت. داکتر عبدالله نه تنها مواظب حرف‌هایش نیست؛ بل بار‌ها ثابت ساخته که به رقبایش می‌تازد و از ابراز سخنان جنجال برانگیز ابایی ندارد. نگارنده که یکی از مصاحبه‌های داکتر عبدالله با شبکه تلویزیونی یک را می‌شنید به خاطر دارد که داکتر عبدالله پیروزی یکی از کاندیدان ریاست‌جمهوری را به معنای گسترش جنگ عنوان کرد.

نُه. داکتر عبدالله ادعا دارد در انتخابات قبلی یقینش حاصل شده بود که تقلب صورت گرفته و به خاطر جلوگیری از کشیده شدن افغانستان به بحران از حق خود چشم‌پوشی کرده است. کسی نیست از آقای منصور بپرسد همین مصلحت‌سنجی داکتر عبدالله در سال‌های بعد از خروج روسیه کجا بود؟ چرا داکتر عبدالله و هم‌فکرانش با حکمت‌یار سازش ننمودند و از حق خود چشم‌پوشی نکردند تا از بروز بحران در افغانستان جلوگیری کرده باشند؟

ده. داکتر عبدالله یکی از اعضای نشست بن بود. آقای منصور ادعا دارد که داکتر عبدالله در آنجا نقش کلیدی داشت و «در روی صحنه آوردن آقای حامد کرزی بیش از هر کس دیگری فعال بود» اما به راستی اگر داکتر عبدالله چنین نقشی می‌داشت آیا کلید ارگ را به حامد کرزی می‌سپرد یا به مرحوم
برهان‌الدین ربانی؟

نگارنده با نظر اخیر آقای منصور موافق است که باید به انتخابات برویم، اما تفاوت در این‌جاست که آقای منصور فکر می‌کند یا ترجیح می‌دهد فکر کند که داکتر عبدالله نامزد مناسب است، اما نویسنده نظر به دلایل بالا باور دارد که داکتر عبدالله نامزد مناسب برای ریاست‌جمهوری افغانستان نیست.

رضا معلم؛ استاد دانشگاه کابل
[ یکشنبه 1393/02/14 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]
در میان نامزدان انتخابات ریاست جمهوری عبدالله عبدالله را می توان نشانی از بازگشت به گذشته خواند. در این مقاله سعی می شود به گونه ی تحلیلی به این موضوع پرداخته شود و اگر در مورد چیستی وضع موجود كه كرزی ادامه دهنده، آن خواهد بود، تماس گرفته نمی شود، سببش روشن بودن این وضع برای همگان هست و نیازی به تحلیل بیشتر ندارد اما آینده سیاسی كشور در وجود عبدالله عبدالله هنوز تجربه نشده است و نیاز به تحلیل علمی دارد. گفتیم كه عبدالله عبدالله نماد باز گشت به گذشته خواهد بود، نخست مفهوم بازگشت به گذشته را روشن می كنیم.

بازگشت به گذشته به وضعی گفته می شود كه با پیروزی دولت مجاهدین در سال 1371 در كشور ایجاد شد و از مشخصه های عمده آن می توان موارد زیر را بر شمرد.
• ‌كوتاهی دولتمداران در وضع برنامه ی مدون دولتداری
• ‌تنظیم گرایی به عوض مردم گرایی
• ‌ترویج فرهنگ بی نظمی، سركشی و خودسری در دستگاه دولت به جای فرهنگ انضباط و قانون پذیری
• ‌بیگانگی با دموکراسی
• ‌رسیدن به هدف با توسل به ابزار خشن به عوض ابزار گفتمان
• ‌عدم پایبندی به اخلاق سیاسی كه از نشانه های آشكار آن وصل و فصل پیوسته، تعهد و پیمان تنظیم ها و دسته ها نسبت به همدیگر بود
• ‌انعطاف ناپذیری در برابر صدای مخالف و انتقاد
• ‌استفاده از احساس های دینی و قومی مردم به منظور تحكیم اقتدار و قدرت
• ‌سنت گرایی به عوض تجدد گرایی
• ‌باج دادن به زورداران و باج گرفتن از كم زورها
• ‌رفتار عاقبت نا اندیشانه با كشور ها و سازمان های بین المللی
• ‌غوغاگرایی سیاسی به عوض هنجارگرایی سیاسی، این شاخص ها بیان كننده بخش هایی از مفهوم بازگشت به گذشته می باشد.

این فهرست را می توان طولانی تر از این نیز كرد. این را هم از یاد نبریم كه مسووِل ناهنجاری های یاد شده، ده ها هزار مجاهد راستین و صدها فرمانده جهادی باتقوا و آزاده نبودند، مسووِل آن، عده محدودی بودند كه از جامعــه ی جهــادی استفاده ی ابزاری كردند و سپس خانواده های شهیدان، معلولان و مجاهدان را فراموش كردند. انصاف نیست كه امروز یک بار دیگر در وضع حساس، از احساس پاک مجاهدان راستین استفاده ابزاری شود.

حالا كه تصویری از بازگشت به گذشته را نشان دادیم، می رسیم به طرح این پرسش كه عبدالله عبدالله را چگونه می توان نمادی از این وضع دانست؟ در پاسخ می توان با بر شمردن مشخصه های زیر، وی را نماد بازگشت به گذشته تعریف كرد.

• ‌عبدالله نامزد جبهه ملی است، جبهه ای كه تنظیم های وابسته به آن نه در گذشته و نه در هشت سال اخیر، توانسته اند برای دولتداری برنامه وضع كنند. اعضای این جبهه بیشتر به غوغا و سرو صدا مصروف بـــوده اند تا پیشكش برنامه. این جبــهه كه تمــام مشخصه هــای بازگشت به گذشته را با خود دارد، به صورت طبیعی عبدالله هم كه وابسته به آن است، برخوردار از همین مشخصه ها می تواند باشد.

• ‌عبدالله یكی از تایید كنندگان موافقتنامه بن و شریک حكومت موجود به حساب می آید و او حتی هنوز رییس جرگه امن منطقوی هست زیرا خبر استعفای یا عزل وی از این مقام اعلام نشده است، بنا بر این انتقادهای وی از حكومت دامنگیر خود او نیز می شود.

• ‌عبدالله پس از بركناری از وزارت خارجه، پیوسته در وصل و فصل تعهد با حكومت بوده است.

• ‌عبدالله هیچ گاه در هشت سال اخیر در نقش فعال سیاسی صاحب برنامه ظاهر نشده است.

• ‌عبدالله كه امروز دفاع از مجاهدین را شعار اصلی مبارزات انتخاباتی خود ساخته است، در هشت سال اخیر در هیچ تریبیون و محفل سیاسی داخلی و خارجی در مورد جهاد و مجاهدین هیچ حرفی مطرح نكرده است. تنــها در هفته های اخیر به این شعار پرداخته اســت این حركت در نزد بعضی از حلقه های مجاهدین، نشانه و سوء استفاده از احساس های خاص بعضی از گروه های اجتماعی خوانده شده است. اگر عبدالله ارزش های جهاد را در وجود خود خلاصه می كند، پس باید به صراحت چهره هایی مانند: صبغت الله مجددی، امیرمحمد اسماعیل، محمد كریم خلیلی، عبدالرب رسول سیاف، احمدضیا مسعود، محمــد قسیم فهیم، محمد محقق، حاجی دین محمد، گل آغا شیرزی و… كه از پیشتازان جهاد و مقاومت بوده اند و اكنون در كنار كرزی اند، را تهی از این ارزش ها معرفی كند.

• ‌رسانه های وابسته به وی بیشتر مصروف غوغای سیاسی است و در رعایت كمترین اصل های ژورنالیزم مترقی خود را مسووِل نمی داند، این رفتار رسانه ای از بی تعهدی وی به اخلاق و اصل های ژورنالیزم مترقی كه از عنصر های مهم دموکراسی می باشد، خبر می دهد.

• ‌تكیه بر صاحبان اسلحه و زور به نام مجاهد، نشانه ای باج دادن به زورمندان شمرده می شود.

• ‌عبدالله از لحاظ تخصص، ضعف های جدی دارد. او پس از فراغت از دانشکده طب دیگر به این مسلک وفادار نماند و در هیچ رشته ی دیگری هم دارای تحصیل نیست. بنابراین او را نمی توان در ردیف چهره های تخصصی دانست كه بتواند از آن به نفع اداره ی كشور استفاده كند. سواد وی در سطح عادی می باشد.

• ‌در صورت پیروزی، با گروه های£ در گیر خواهد شد كه در گذشته با شورای نظار و جمعیت اسلامی كه وی به آن ها وابسته است، به شدت در تنش و جنگ به سر برده اند و هنوز این نگاه مخاصمت آمیز به قوت خود باقی است.

• ‌در صورت پیروزی، پیروان عبدالله از وی خواستار امتیاز هایی می باشند كه چندان شایستگی آن ها را نداشته باشند و وی ناگزیر است به آن ها امتیاز بدهد و بدینگونه شایسته سالاری مقوله ای فراموش شده تر از اكنون خواهد شد.

• ‌با پیروزی وی تفكر خشونت و خود محوری بار دیگر تازه خواهد شد. این بود تحلیل كلی از عبدالله عبدالله نامزد ریاست جمهوری و اما پرداختن به شعارها و خط مشی وی مستلزم نقد جداگانه ای است كه در آینده به آن پرداخته خواهد شد. با توجه به آنچه گفته شد، برای مردم افغانستان دو انتخاب در پیش است، یا تـن دادن به وضع موجود، با آن كه مطلوب نیست یا تن دادن به بازگشت به گذشته كه بسیار فاجعه بار تر از وضع موجود است.

به قلم احمد ضیاء رفعت

[ یکشنبه 1393/02/14 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]
برای تاریخ (1):

«چرا هیچ وقت نتوانستم با داکتر عبدالله عبدالله زبان مشترک پیدا کنم؟!»

قضیه بر می گردد به ماههای قبل از برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان؛ از آنجاکه حدودا پنج سالی بود که فعالیتهای فرهنگی و سیاسی را در عالم مهاجرت و از ابتدای دوره دانشجویی در کنار دیگر دوستان عزیز و فرهیخته ام به صورت جدی شروع کرده بودم، با دستاوردهای قابل توجهی از جمله چند سال انتشار اولین نشریه دانشجویی مهاجرین افغان در ایران (پامیر) و فصلنامه علمی ـ پژوهشی «توسعه»، برگزاری چندین سمینار علمی و سیاسی و دیگر فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی در قالب «مؤسسه توسعه افغانستان» که ریاست آن را به عهده داشتم، تصمیم به بازگشت به افغانستان و حضور در متن رویدادهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی کشور گرفتم؛ هرچند که به دلیل جریان داشتن تحصیلاتم، این بازگشت نمی توانست کامل باشد و تا پایان تحصیلات دائما در رفت و آمد بودم، اما به دلیل انگیزه فراوان، تجربه نسبی و پشتکار لازم علی رغم موانع جدی ای که وجود داشت، به زودی توانستم جایگاه قابل قبولی اگرچه نه در متن اما در حاشیه پیدا کنم.
در اولین سفرم، علیرغم اینکه نخستین فردی بودم که به آقای محقق پیشنهاد کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را دادم (در آن جلسه آقای عبداللهی ـ وزیر شهرسازی ـ به عنوان معاون مؤسسه توسعه و آقای عباس بصیر ـ رییس دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری ـ شاهد بحث طولانی من با ایشان درباره دلایل ضرورت کاندیداتوری شان بودند؛ آقای محقق ابتدا خالی الذهن و نسبت به واکنشهای احتمالی از سوی حکومت بیمناک بودند اما با استدلالهایی که ارائه کردم علاقه مندی شان را نشان دادند)، اما اتفاقاتی افتاد که نتوانستم در آن انتخابات با آقای محقق همراهی نمایم (در صورت لزوم به شرح این اتفاقات در فرصتهای بعدی خواهم پرداخت) و ماهها بعد در ملاقاتی با استاد خلیلی (با وساطت عباس بصیر) به صورت غیررسمی معاون کمپاین آقای کرزی در ایران شدم؛ در آن انتخابات آقای کرزی در بین مهاجرین ایران رأی اول را به دست آورد.
حدود سه هفته پس از اعلام نتایج نهایی و پیروزی قاطع کرزی به کابل آمده و موفق به ملاقات مفصلی با رئیس جمهور شدم. وقتی وارد اتاق کار رئیس جمهور شدم، با خوشرویی به استقبال آمد و به شوخی گفت: «... نام خدا که خوده بری وزارت خارجه تیار کدی!» پس از احوالپرسی و تعارفات مقدماتی، آقای کرزی از اینکه توانسته در بین مهاجرین ایران که غالباً هزاره ها هستند، رأی اول را به دست آورد اظهار خرسندی کرد و از وضعیت مهاجرین پرسید که با حوصله تمام صحبت هایم را درباره مشکلات مهاجرین شنید و در برخی موارد در دفتر کوچکی یادداشت برمی داشت.
پس از حدود بیست دقیقه رئیس جمهور در حالی که آخرین جرعه های چایش را می نوشید، پرسید: «خو... مهدوی صاحب از تصمیم خودت بگو!». گفتم: «جناب رئیس، من در حال تحصیل در مقطع ماستری هستم و بسیار علاقه دارم که درسهایم را تا پایان مقطع دکترای تخصصی به پایان برسانم؛ اما متأهل هستم و از سویی، مشکلات اقتصادی جدی هم دارم. با این هم آماده خدمت به وطنم هستم و هرچه که هدایت شما باشد!» رئیس جمهور در حالی که آن لحظه لیوان خالی چای دستش بود و به صندلی اش تکیه داده بود، جلو آمد، لیوان را روی میز کارش گذاشت، آرنجش را زیر چانه اش ستون کرد و گفت: «چطور است که در کدام سفارت خانه روانت کنم که بتانی هم درست را بخوانی و هم یک معاش خوب بگیری و هم به وطنت خدمت کنی؛ چطور است مهدوی صاحب؟!» از پیشنهاد رئیس جمهور خوشحال شده، تشکر و موافقت کردم. رییس جمهور از میان چندین تلفن دیجیتل سیاه رنگ که روی میز کوچکی در سمت چپ صندلی اش قرار داشت، گوشی یکی را برداشت و با جمله ای مختصر دستور داد که: «وزیر صاحب خارجه را بخواهید!» سپس مجدداً چای طلب کرد و مشغول صحبت درباره چگونگی کمپاین اش در ولایات مختلف شد. هنوز لیوان دوم چایم نیمه نشده بود که داکتر عبدالله در حالیکه کت و شلوار نخی زردرنگی با نکتایی سرخ و دستمال سرخ رنگ در جیب کت اش پوشیده بود، وارد اتاق شد. رئیس جمهور با توصیفاتی من را به وی معرفی کرد و هدایت داد که تا حداکثر یک ماه ایشان را در یکی از سفارتخانه های افغانستان که خودش (اشاره به من) علاقه دارد و کار می تواند، روان کنید. داکتر عبدالله پس از تأیید و اطمینان دادن به رئیس جمهور از اتاق خارج شد و من هم متعاقباً پس از خداحافظی با رئیس جمهور با فاصله چند قدم از دفتر کار رئیس جمهور خارج شدم. آقای عبدالله که از رفتار سردش کاملاً واضح بود که این خواستن و هدایت دادن رئیس جمهور برایش بسیار سنگین تمام شده با سردی تمام گفت: «پس از چاشت به دفتر بیا!». هرچند احساس کردم که نمی توان چندان امیدوار بود، اما تعریف و توصیف رئیس جمهور و جدیت اش برایم روزنه امیدی باقی می گذاشت که اجازه نمی داد کاملاً مأیوس شوم.
القصه نه تنها آن روز پس از چاشت بلکه یک هفته تمام کار من شده بود که صبح ساعت 8 تا 12 و سپس یک و نیم تا 4 بعد از ظهر در دفتر سکرتریت آقای وزیر خارجه سرگردان می نشستم تا برای یک دقیقه هم که شده، ایشان را ببینم. از نان چاشت هم که خبری نبود و در آن چند روز با تمام بولانی و چلپک فروشی های ده افغانان آشنا شده بودم. بالاخره روزی حوصله ام تمام شد و بنای سر و صدا را به پا کردم و موفق شدم. دقایقی بعد چشمانم به جمال وزیر خارجه عبوس (مشخص بود سلام کردن را با فردی چون من برای خودش کسر شأن می داند) روشن شد. بدون مقدمه گفت: «هر کسی باید سه سال در وزارت خارجه باشد تا بعد به عنوان دیپلمات مقرر شود.» خواستم برایش خلاصه مشکلاتم را مطرح نمایم و در عین حال تأکید رئیس جمهور را یادآور شوم که اصلاً اجازه صحبت نداد و درحالیکه با نگاه به ساعت اش نشان می داد که دیگر وقتم تمام شده، گفت: «این قانون ماست». گفتم: «جناب وزیر من تابع قانون هستم، اما امیدوارم که این قانون فقط سر مردم غریب و کم زور مثل هزاره ها تطبیق نگردد و قانون برای همگان باشد و همگان تابع قانون باشند. ولی طوری که از آفتاب روش تر است، عده ای محدود مافوق قانون هستند و بدون آنکه نه تنها روی وزارت خارجه بلکه حتی روی افغانستان را هم دیده باشند و حتی سند دوازده هم ندارند به دلیل اینکه وطندارتان هستند سالهاست که از یک سفارت به دیگری در حال نقل و انتقال هستند!» خشم را به وضوح در چهره اش می دیدم. دست راستش را مشت کرد و روی میز جلوی کوچ کوبید و گفت: « زور داریم، هرچه خواسته باشیم می تانیم. شما هزاره ها هم زور پیدا کردید، همی کار را بکنید!» و با عصبانیت از روی کوچ بلند شد، به سمت میز کارش رفت و با بی اعتنایی به طور ضمنی فهماند که باید اتاق را ترک کنیم.
آن روزها می شد نمود عینی و بیرونی حرفهای داکتر عبدالله را در قالب حضور بیش از 80 فیصدی دیپلمات های وزارت خارجه از یک «درّه» مشاهده کرد، در حالیکه مجموع حضور هزاره ها به کمتر از تعداد انگشتان یک دست و در قالب فیصد قابل محاسبه نبود. آنجا بود که جواب بسیاری از پرسشهایم درباره علل و عوامل اساسی حوادث دهه هفتاد افغانستان روشن شد.
[ پنجشنبه 1393/02/11 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]

اشتباهی که فرهنگیانمان به جای نهادینه سازی «عقلانیت سیاسی» در بین مردم, مرتکب می شوند دامن زدن به «احساسات قومی» است؛ تحریک و برانگیختن احساسات مردمی که در گذشته طولانی دچار محرومیت و سرخوردگی بوده اند غیر از این که برای موج سواران کهنه کارِ فاقد یک استراتیژی روشن سیاسی, بستر موج سواری را فراهم کند؛ چه دستاورد عینی و قابل اتکایی در عرصه انتقال قدرت سیاسی به ارمغان آورده است؟

در انتخابات ریاست جمهوری قبلی با پیروی از احساسات غیر عقلایی نود و نه درصد آراء در صندوق ها به نفع کسی ریخته شد که در این پنج سال کمترین مسئولیتی در قبال مردممان احساس نمی کند, اما این بار باز هم بازنده این «قمار سیاسی» بزرگ کسی جز مردم فریب خورده و خام شده ما نیست.

منازعه تاجیک با پشتون ماهیتا با آن چه ما در صدد دستیابی به آن هستیم تفاوت فاحش دارد, تاجیکان در ساختار کشور حضور دارند و رقابت آن ها برای دسترسی به سکان داری قدرت است؛ از این رو چنگ زدن به این طناب ما را از مسیری که بایسته ما است دور می کند. افزون بر این تجربه تاریخی نشان می دهد به خاطر شرایط خاص جغرافیایی, وضعیت شکننده اقتصادی, عدم حضور در ساختار اداری و حکومتی و فقدان پشتوانه خارجی مشی انقلابی و آرمانی ما به جای آن که از مزایای قدرت ما را بهرمند کند به حاشیه رانده است. پس نگذاریم عقده ها عقده ساز شوند.

[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]

یک تفکر استراتیژیک می تواند مبنای خوبی برای برون رفت از تحلیل های پیچیده ی سیاسی باشد. در پست قبلی یادآور شده بودم که بازتولید اقتدار احزاب قومی-سیاسی می تواند تهدید جدی یی برای امنیت نسبی کشورمان باشد؛ با توجه به کارنامه این احزاب که محترمانه ترین تعبیر برای آن ها «عروسک های خیمه شب بازی» قدرت و استخبارات منطقه است، سلطه دوباره آن ها با توجه به منبع تمویل متفاوت و منافع متضاد کشورهای حامی آن ها پیش بینی بحران در فصل جدید سیاسی چندان بعید از نظر نیست. به گواه تاریخ افغانستان کشوری است که بیشترین خسارت را از مداخله و رویارویی قدرت های منطقه متحمل شده است.

[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]

1) هزاره‌ها، به‌ویژه نسل نو، دچار یک کج‌فمیِ تاریخی بسیار بزرگ‌شده‌اند. این نسل با برجسته‌سازیِ بیش از حد «مسأله‌ی کوچی‌ها» حذفِ شهری را از یاد برده‌اند. نسل قبلی با تمامی خطاهایش یک خواست بزرگ و روشن داشت: حضور معنادار در شهرها و سهیم‌شدن در ساختار قدرت. شکافِ مزاری و اکبری هم از همین‌جا شروع شد. اکبری خواهانِ تمرکز قدرتِ سیاسی و استمرار جنگِ خانه‌گی در هزاره‌جات بود و مزاری خواهان ایجاد قدرت در پایتخت، سهم‌گیری در سرنوشتِ کشور، عدالت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و برخورد مستقیم و مسالمت‌آمیز با اقوامِ دیگر در چارچوبِ قانون.

 

2) این خواست نه تنها هزاره‌ها را از یک قرن انزوای سیاسی بیرون کرد، بلکه مردم هزاره‌جات را ک سال‌ها بر سر عکسِ خمینی همدیگر را می‌کشتند، با جمعیت شهری کابل پیوند زد. این پیوند معنادار تقدیرِ سیاسی هزاره‌ها را رقم زد، زیرا پس از یک برای اولین‌بار این مردم خواهانِ حق سیاسی و شهروندی خود شدند. هزینه‌های این خواست سنگین بود. مناطق شهری هزاره‌نشین مورد تهاجم نظامی قرار گرفتند و ویران شدند. حجم ویرانی به حدی بود که در سراسر تاریخ افغانستان سابقه ندارد. مزاری شهامتِ اخلاقی آن را داشت که به خاطر حضور در پایتخت، مسیولیت اخلاقی این هزینه‌ی سنگین و دردناك رابه دوش گیرد و به قیمت ویران‌سازی حضورکاذبِ هزاره‌ها در شهرها، حضور پایدار آن‌ها را تثبیت کند.

 

3) مزاری از کوچی و کوچی‌گری گفت ولی مسأله‌ی اصلی او خواست شهری بود. نسل کنونی هزاره، در شهر زندگی می‌کنند، اما خواستِ روستایی و غير شهري دارند و سياست را در حد جنگِ قريه به قريه، تنزل مي دهند. تبعیضِ اداری و حذفِ نظام‌مندی شهری را نمی‌بیند، در عالم خیال به جنگ کوچی می‌رود. از توزیع نا عادلانه‌ی سرمایه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتا نمادین در شهرها، چشم‌پوشی می‌کنند و از تر کیب حذفی و ظالمانه‌ای اداری وزارت‌خانه‌ها، نهادهای عدلی ـ قضایی و امنیتی شکایتی ندارند، اما به خاطر ترس موهوم از چندتا کوچی سر و صورتِ شان را مجروح می‌کنند. اساسا کوچی‌گری زمانی به یک مسآله‌ی سیاسی بدل گردید که بنیاد شهری و اداری پیدا کرد.

 

4) کوچی را نباید از یاد برد ولی مسآله‌ی اصلی هزاره‌ها در حال حاضر «حذفِ شهری» است. دشت برچی فاقد هرگونه امکانات شهری است و از کمک‌های موجود هرگز سهمی ندارد. تمام سرک‌های کابل آباد شد، سرک پل سرخ ـ دشت برچی، اما کوره‌راهی روستایی است که انگار از میان جنگل می‌گذرد. این حذف در هرات و مزار شدیدتر است. تبعیض دولتی علیه شهرک جبرییل بی‌داد می‌کند. کم نیستند افرادی که از آن‌ها به عنوان «یهودیان هرات» یاد می‌کنند. نظر من این است که آقای بهزاد، به جای هر روز بیانیه‌صادر کردن علیه کوچی‌های، کمی هم از حذف شهری مردمی بگوید که با رای آن‌ها به پارلمان آماده است. اساسا خود انحرافِ آگاهانه از حذف شهری، بزرگ‌ترین ستمی است که این بزرگان بر مردم روا می‌دارند. وضعیت هزاره‌ها در مزار بدتر است. حذف نظام‌مند آن‌ها در مزار چیزی است که نمی‌توان نادیده گرفت. والی بلخ، نه تنها احساس تعلقی به مناطق هزاره‌نشین ندارد، بلکه آگاهانه آن‌ها را منزوی می‌سازد. در بدنه‌ی اداری ولایت بلخ هم ترکیب کارمند هزاره به یک درصد هم نمی‌رسد.

 

5) نسل امروز هزاره فاقد خواست صریح و روشنِ شهری و سیاسی است. اگر می‌خواهد فردای برای خود دست و پا کند، باید راه حل‌هایی را در برابر حذف شهری جست‌وجو کند. جامعه‌ انسانی در مسیر برگشت ناپذیر به سوی زندگی شهری روان است. سیاست کوچی‌گری، دیگر حتا برای خود کوچی‌ها هم کاربرد ندارد. تقدیرها در پایتخت‌ها، در شهرهای بزرگ و در خیابان‌ها رقم می‌خورند. جایگاه هر مردمی در شهر، آینده‌ی آن‌هاست. هزاره‌ها ناگزیرند برای خود پناه‌گاه‌هایی در شهرها بسازند، حتا اگر این پناه‌گاه به اندازه «قلعه‌شاده» کوچک و فقیر باشد، جایی که تقدیر سیاسی و تاریخی هزاره‌ها از آن‌جا رقم خورد. پیش‌نهادم برای نمایندگان پارلمان، برای بهزاد که هر روز علیه کوچی‌ها بیانه می‌نویسد، برای تیم محقق که شعار مبارزه با کوچی‌ها را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده‌اند و برای تیم خلیلی که همه‌چیز را «مسأله‌ی تاریخی» تلقی کرده و آن را به فرداهای دور احاله می‌کند، به دانشجویان، روشنفکران و فرهنگیان آن است که بیش از این به «کج‌فهمی تاریخی» دامن نزنند و به‌جای برجسته‌سازی مسأله‌ کوچی، بر حذف شهری تمرکز کنند و برای بهبود زندگی شهریان فقیر و بی‌کار هزاره در شهرها راه و چاره‌ای بیاندیشند.

 به قلم اسدبودا

[ یکشنبه 1393/01/31 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]
در پی انتشار گسترده شعارهای انتخاباتی جناب سیاف که "حق مظلوم را از حلقوم ضالم (ظالم) باید کشید" مسئولین وزارت اطلاعات و فرهنگ و وزارت صحت عامه ضمن محکوم کردن این سخنان ابراز داشته اند که کردن دست در حلقوم خود علاوه بر این که یک عمل ضدفرهنگی است و برای اطفال خرد بدآموزی دارد٫ فاقد استنداردهای صحی نیز می باشد.

[ چهارشنبه 1392/12/21 ] [ 7 بعد از ظهر ] [ عبدالله غفاري ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

ای خداوند!

به‌ علمای‌ ما مسئولیت،
و به‌ عوام‌ ما علم‌، و به‌ مؤمنان‌ ما روشنایی،
و به‌ روشنفکران‌ ما ایمان،‌ و به‌ متعصبین‌ ما فهم،
و به‌ فهمیدگان‌ ما تعصب،‌ و به‌ زنان‌ ما شعور، و به‌ مردان‌ ما شرف‌،
و به‌ پیروان‌ ما آگاهی‌، و به‌ جوانان‌ ما اصالت،
و به‌ اساتید ما عقیده،‌ و به‌ دانشجویان‌ ما نیز عقیده،
و به‌ خفتگان‌ ما بیداری‌، و به‌ دینداران‌ ما دین،
و به‌ نویسندگان‌ ما تعهد، و به‌ هنرمندان‌ ما درد، و به‌ شاعران‌ ما شعور،
و به‌ محققان‌ ما هدف،‌ و به‌ نومیدان‌ ما امید، و به‌ ضعیفان‌ ما نیرو،
و به‌ محافظه‌کاران‌ ما گستاخی، و به‌ نشستگان‌ ما قیام،
و به‌ راکدان‌ ما تکان،‌ و به‌ مردگان‌ ما حیات،‌ و به‌ کوران‌ ما نگاه،
و به‌ خاموشان‌ ما فریاد، و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌،
و به‌ شیعیان‌ ما علی،‌ و به‌ فرقه‌های ما وحدت،
و به‌ حسودان‌ ما شفا، و به‌ خودبینان‌ ما انصاف،
و به‌ فحاشان‌ ما ادب،‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر، و به‌ مردم‌ ما خودآگاهی،
و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصمیم، و استعداد فداکاری،‌ و شایستگی نجات‌ و عزت‌ ببخش!
شهید دکتر علی شریعتی

به وبلاگ عبدالله غفاری خوش آمدید
مطالبتان را برای نشر به ایمیل آدرس ذیل ارسال نمایید
abdollahghaffary@yahoo.com